شمشاد

Entries tagged as ‘در باب برق و چراغ نفتی’

همه رو برق میگیره مارو چراغ نفتی!

می 15, 2008 · 2 دیدگاه

نمی دونم چطور به خودش اجازه داد با دختر به اصطلاح مومنی در جامعه ی امروز اون طور صحبت کنه!

 بهم گفت ببخشید خانم میشه یه سوال بپرسم؟

گفتم بفرمایید.

گفت شما چند سالتونه؟

گفتم بیست و یک سال ( در همین موقع عینک دودی م رو برداشتم )

با اینکه نگاش نمی کردم از حالت صورتش فهمیدم بی شرف زوم کرد روی قیافم! بعد گفت ماشاالله هزار ماشاالله خوب موندید بزنم به تخته ! وای تخته نیست که اینجا بزنم به گوشت! بعد زد روی پاش ! ( انگار بهش گفتم پنجاه سالمه که حالا تعجب کنه از جوونیم! )

نزدیک دانشکده شده بودیم دیگه گفت خب بذار درست جلوی دانشکده تون پیاده ت کنم و یه کلاسی بذارم!

( حالا من نمی دونم چه کلاسی داره واسم از یه پیکان قراضه پیاده شم! )

درین مدت که سخنرانی می فرمودند حناق گرفته بودم و منتظر بودم زودتر پیادم کنه،

وقتی پیاده شدم یه نگاهی کرد با اون چشای وزغی ش میخواستم جفتیشو از حدفه دربیارم! 

دسته‌ها: کلام روز
بر چسب ها: